Mi Marido
Natalia Ginzburg
Sinopsis
گفتم: «دیگه نمیخوام پیش اون بری. دیگه نمیخوام ببینیش.» و خم شدم روی او. اما او با یک حرکت هلم داد، گفت: «تو چه اهمیتی برام داری؟ تو هیچ چیز تازهای برای من نداری، هیچی نداری که بتونه من رو جذب کنه. به مادرم و به مادرِ مادرم شباهت داری، و به تمام زنهایی که تو این خونه زندگی کردهن. تو وقتی بچه بودی کتکت نزدهن. از گرسنگی عذابت ندادهن. مجبورت نکردهن از صبح تا شب زیر آفتابی که پشت آدم رو میشکافه توی مزرعه کار کنی. آره، حضور تو به من راحتی و آرامش میده، ولی فقط همین. نمیدونم چیکار کنم، ولی نمیتونم دوستت داشته باشم.» با آرامشی ناگهانی پیپش را برداشت و بهدقت پرش کرد و بعد روشنش کرد. گفت: «در ضمن، این بحثها بیهودهست، این حرفها بیاهمیته، ماریاخوشگله حاملهست.»
Mi estante
Inicia sesión para valorar este libro, marcarlo como leído o en curso, y guardarlo en tus listas.
Distribución de la Masa
Mis notas
Inicia sesión para escribir notas personales sobre este libro. Son privadas: solo tú podrás verlas.
Masa Crítica · ficha de libro

